قهرمان ميرزا عين السلطنه
7038
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
اخبارى از شاه هنگام سفر به فرنگ من سالار [ اعتضاد ] را مختصرا ديدم . گفت تا سرحد كمال بىاعتنائى به ما شد و شاه براى آنكه خودش را از چنگ اين آدم نجات بدهد بهعجله مىرفت ، حتى در كرمانشاهان كه شوفر فرانسوى ما ندانسته اتومبيل من و حكيم الدوله را جلوى اتومبيل امير لشكر انداخت امير لشكر فحش داد و شوفر جواب [ داد ] . چيزى نمانده بود امير لشكر تيربارانش كند . در سرحد اتومبيل شاه گذشت مال وزير جنگ ايستاد . بعد شاه مراجعت كرد و با او وداع نمود . شاه قضيه را مىدانست بعد كه تلگرافات رسيد به توسط ناصر الملك و ممتاز السلطنه با انگليسها داخل مذاكره شد . همه را سياستمآبانه جواب مىدادند . از آنها كه مأيوس شد بهتوسط فرانسهها با روس گفتگو كردند . اما شاه امر را ختمشده مىدانست . از قوام السلطنه و وثوق الدوله جويا شدم . گفت آنها در آنجا مثل ناصر الملك و ممتاز السلطنه سفير ما در فرانسه اهميت ندارند و كاركن نيستند . پرسيدم شما چرا آمديد . گفت از اول هم بنا نبود ما زياد بمانيم . اين حكايت هم در جلو آمد گفتيم براى خود تلاش كارى كنيم . شاه در هتل مجستيك منزل دارد . ما در آپارتمان ديگرى . ناهار و شام همان خدمت شاه مىخورديم . گاهى هم آشپز شاه غذاى ايرانى درست مىكرد ، آنروز غالب ايرانيها مهمان بودند . تهديد شاه توسط هاوارد از محمد على شاه پرسيدم . گفت [ به ] نيس براى ملاقات شاه آمد با پسر و دختر و ملكه چهل روز ماند . خرجش زياد است . محل اقامت دائمى او اسلامبول است . دو پسر بزرگ دارد سلطان حميد و سلطان محمود ، دو دختر خديجه خانم كه عيال شعاع السلطنه پسر مرحوم شعاع السلطنه شده و آسيه خانم « 1 » كه هنوز شوهر ندارد . همه به لباس اروپائى بودند . به شاه نصيحت مىكرد ، در باب كودتا مذمت . شاه مىگفت گاهى كارها به جبر و عنف واقع مىشود تقصير كسى نيست ، چنانچه خودتان استعفا داديد ، سفارت رفتيد . هاوارد به من تهديد كرد كه اين كار بايد بشود . از ظل السلطنه كه آمده پرسيدم وسواسش ترك شد ، گفت خير . متصل دستكش در دست و همان لباس كثيف دوخت ايران و يك تخته نان خشك توى جيبش . آنقدر
--> ( 1 ) - آسيه خانم بعدا با سلطان مجيد ميرزا پسر سالار الدوله ازدواج كرد . ( مسعود سالور )